تبلیغات


هر روز صدها مطالب خواندنی و سرگرمی و خبری از سراسر اینترنت فقط در بروفان

داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی

داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی

هم اکنون با هم داستان هایی قدیمی از راز پدید آمدن کسوف را می خوانیم؛ افسانه هایی که هنوز که هنوز است دست از سر ما برنداشته اند.

منشأ و نشانه

از آغاز دوران الگوی روزانه ی خورشید چیزی است که مردم به آن عادت کرده اند و البته جای تعجب هم ندارد اگر به دنبال دلیلی برای موارد نادری که کیهان به هم می ریزد بگردند. جالب است بدانید با اینکه بشر به توانایی پیش بینی وقوع کسوف با دقت بالا دست یافته است، هنوز هم این افسانه ها دهان به دهان می چرخند!

اما داستان های به وجود آمده پیرامون کسوف عموما به دو دسته تقسیم می شوند؛ داستان هایی که سعی در توضیح معنای کسوف دارند و روایاتی هایی که علت وقوع خورشید گرفتگی را بررسی می کنند.
 

 داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی
 
نشانه ها

برای برخی از مردم باستان، آنقدر مهم نبود چرا خورشید صحنه را ترک گفته و دلش نمی خواهد بماند یا اینکه موقتا توسط موجودی افسانه ای بلعیده شده است؛ به جای آن، به معنای آن و پیامی که ممکن است برای آینده داشته باشد اهمیت می دادند. در زیر به چند نمونه از این مفاهیم افسانه ای که از سرتاسر جهان گردآوری شده اند اشاره می کنیم.

خورشید گرفتگی اگر قبل از وقوع پیش بینی شود، سبب خیر خواهد شد ـ چین

بیش از چهار هزار سال پیش، چینی ها بر این باور بودند که خورشیدگرفتگی نشانه ی سلامتی و کامیابی امپراتور است؛ البته اگر توسط منجمین مستعد او پیشگویی می شد. متأسفانه «هسی» و «هو» منجمین مستعدی نبودند، چون یک خورشید گرفتگی از دستشان در رفت و سرزمین چین را تاریک کرد و مردم را به وحشت انداخت (تاریخدانان تاریخ وقوع آن را ۲۲ اکتبر سال ۲۱۳۴ قبل از میلاد می دانند) و البته به دلیل این اشتباه هر دوی آنان به مرگ محکوم شدند.

خورشیدگرفتگی باعث دردسر پادشاهان خواهد شد ـ بابل

بابلی های باستان بر این باور بودند که کسوف خبرهای بدی برای پادشاه با خود به همراه دارد، به ویژه اگر غیر منتظره رخ دهد؛ بنابراین، اگر آنان می توانستند پیش بینی کنند، پادشاه را از سلطنت برکنار و برای وی جانشینی انتخاب می کردند. این طعمه ای بود ـ بنا بر اعتقاد آنها ـ که هر آنچه شوم است، از سر پادشاه دور می کند و به محض بازگشت خورشید، پادشاه بر حق نیز می تواند دوباره بر تخت خود نشیند.
 

داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی

خورشیدگرفتگی زمان کنار گذاشتن کینه هاست ـ توگو و بنین  

میان بومیان باتامالیا در توگو و بنین در آفریقا داستانی نقل می شد که خورشید و ماه در حال ستیز ابدی با یکدیگرند و هر گرفتگی را نبردی از این جنگ بی پایان می دانستند؛ بنابراین، این نبرد نمایش بروز کینه میان ماه و خورشید بوده است. پس هنگامی که ماه سایه اش را روی خورشید می انداخت ـ چیزی که در آن زمان نمی دانستند ـ این اتفاق را مبارک شمرده و اقدام به رفع کدورت با همسایگانشان می کردند.
 

داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی 

خورشید گرفتگی یعنی خشم خدایان ـ یونان

یونانیان باستان، سایه ای بر سرزمینشان را نمادی حتمی از خشم زئوس و شرکا از بشریت می دانستند. نحوه ی دلجویی از این خدایان نیز متفاوت بود. در حادثه ای نقل شده از هرودوت (تاریخدان بنام یونانی) کسوفی در سال ۵۸۵ قبل از میلاد میدان نبرد میان لیدیایی ها و مادها را تاریک می کند و همه سربازهای حاضر سلاح های خود را به زمین گذاشته و جنگ به پایان می رسد.

خورشید گرفتگی یعنی سرمنشأ

قصه های عهد عتیق مشغول القای این باور بودند که گرفتگی ها، تنها قسمتی از عملکرد طبیعی جهان خلقت اند. در واقع بیشتر آنها حول بلعیده شدن خورشید توسط موجودی خاص ـ که در آن زمان به وجودش باور داشتند ـ می چرخد.
 
دزدها و خورشیدخوارها (چین، ویتنام، منطقه ی اسکاندیناوی، آمریکای شمالی و خیلی های دیگر)

این موجود در چین یک اژدهای الهی، در ویتنام قورباغه ای گرسنه و در میان وایکینگ های اسکاندیناوی گرگی آسمانی تصور می شد. پوموهای کالیفرنیای شمالی بر این باور بودند که خرسی بزرگ، لقمه ای از خورشید نوش جان می کند و سپس به سراغ ماه می رود. به همین دلیل، اندکی پس از خورشید گرفتگی، ماه گرفتگی روی می دهد و در کره ـ هر دو کره ـ جفتی از سگ های آتشین خورشید را نمی خورند، بلکه آن را می دزدند.
 

داستان‌ها و افسانه‌های خورشید گرفتگی
 
خورشید گرفتگی یعنی انتقام شیطان ـ هند

در واقع این هم داستانی از بلعیده شدن خورشید است اما آنقدر متفاوت که در قسمتی جداگانه به آن پرداخته می شود. گویا مدتها پیش، شیطانی هندی به نام راهو، خود را در قالب خداوندگاری برای ربودن جرعه ی جاودانگی جا می زند؛ اما خورشید و ماه دست او را رو می کنند و گزارش او را به ویشنو می دهند. راهو موفق می شود که جرعه ای از معجون سر بکشد، ولی پیش از رسیدن آن به کامش، ویشنو سر از تن وی جدا می کند. بدن راهو می میرد اما سرش تا ابد زنده می ماند؛ بنابراین، در کهکشان سفر می کند و گهگاهی برای انتقام دستگیر کنندگانشان را می خورد، جالب این که پس از مدت کوتاهی از گلویش بیرون می پرند. جای شکرش باقی است که حلقوم تنگی دارد و البته تنی ندارد تا این دو بزرگوار را هضم کند و ما را تا ابد در تاریکی فرو ببرد!

در این کشور هیچ گونه سابقه ی اعتقادی درباره ی کسوف یافت نمی شود ـ مصر  

شاید باورتان نشود، تاریخدانان و باستان شناسان به اسناد بسیار کمی درباره ی اعتقادات باستانی مصریان در مورد خورشیدگرفتگی دست یافته اند و آنچه به دست آورده اند، همه در مورد پرستش خورشید است؛ چیزی که آنقدرها هم قدیمی نیست. طبق برخی نظریات، دلیل آن شاید این باشد که کسوف در تناقض با هر آنچه خوبی است شمرده می شده؛ آنقدر شوم که حتی نوشتن در مورد آن نیز نحسی بیاورد. یا شاید هم تنها دلیل این غیبت حضور تمامی کتاب های نجوم مصریان در کتابخانه ی بزرگ اسکندریه باشد؛ کتابخانه ای که یک بار توسط رومیان و بار دیگر به دست مسیحیان تخریب شده است.

خورشید گرفتگی؛ افسانه های مدرن


باور کنید یا نه، هنوز هم شماری افسانه حول خورشید گرفتگی وجود دارد که هیچ گونه بویی از واقعیت نبرده اند. هنوز بسیاری افراد گمان می کنند که کسوف به جنینشان آسیب می زند ـ که نمی زند ـ یا اینکه غذا حین کسوف فاسد می شود!

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار