تبلیغات


هر روز صدها مطالب خواندنی و سرگرمی و خبری از سراسر اینترنت فقط در بروفان

داستان کوتاه | کلاه آسیابان

تاریخ نشر : شنبه 7 اسفند 1395 مشاهده : 1 سایر اخبار اس ام اس ، داستان ، معما RSS

داستان کوتاه | کلاه آسیابان

داستان کوتاه : کلاه آسیابان

شخصی در آسیابی منزل کرد و به آسیابان گفت سحر مرا بیدار کن چون خوابش برد آسیابان کلاه او را برداشت و کلاه خودش را بر سر او گذاشت و سحر او را بیدار کرد.

داستان کوتاه

 داستان کوتاه کلاه آسیابان


داستان کوتاه

چون قدری راه آمد و روز روشن شد به لب جویی رسید نظر در آب کرد و دید که کلاه آسیابان بر سر اوست گفت: من به او گفتم که مرا بیدار کن او خودش را بیدار کرد مراجعت کرد و با آسیابان مخاصمه می کرد که چرا مرا بیدار نکردی.

روزنامه خراسان

اخبار مرتبط:

داستان کوتاه | شاهینی که پرواز نمی کرد

داستان کوتاه دختر دستفروش وعکاس

داستان کوتاه و آموزنده کاسه چوبی

داستان کوتاه سخن مرد گوژپشت

داستان کوتاه | اکسیژن خیالی!

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات لینکی

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار