تبلیغات


هر روز صدها مطالب خواندنی و سرگرمی و خبری از سراسر اینترنت فقط در بروفان

اسم های پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

نام های پسرانه فارسی که با حرف آ شروع می شوندآبادسالم، آراسته، تندرست، مرفهآبادیساسم یکی از پزشک های دوره هخامنشیآباریسموبد مشهور سلسله هخامنشیآباقااسم فرزند هلاکوخان مغول، دومین ایلخان مغولآباگراننام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانیآباننام فرشته نگهبان آب، نام ماه هشتم از سال شمسی، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیمآبان زادزاده آبان، کسی که در ماه آبان به دنیا آماده باشد.آبان یادبه یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است.آبانداننام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رمآبتیناسم پدر فریدون پادشاه پیشدادی، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، به معنی روح کامل، انسان نیکو کارآبدستچابک، تردست، تر و فرز اسم زیبای پسرآبدستبه معنی چابک، تر و فرز، تردستآبرلیآبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی)  دارای آبرو، آبرومندآبرلیآبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی)  دارای آبرو، آبرومند (اسمی فارسی – ترکی)آبروحیثیت، شرف، قدرآبستااوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، بنیاد، اساس، اصلآبششاداب و با طراوت، تازه روی و خندان، کسی که اطراف و پیشگاه خانه کسی را با خوردنی و نوشیدنی بیاراید.آبلاتکااز نام های ایران باستانآپاساینام منشی شاپور اول پادشاه ساسانیآتراباننگهبان آتش، پیشوای دینیآترباننگهبان آتش، پیشوای دینیآتردینآَذردین، نام بهدینی در اوستا نام اصیل فارسیآتروانصورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتیآتروپاتصورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.آتروپاتمحافظ آتش، نگهبان آتشکده، نام یکی از فرماندهان قوم مادآترونصورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتیآتریناآترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در دوره داریوش هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.آترینه آترینا، صورت دیگری از آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.آتش برزینآتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین (با شکوه)آتشزادزاده آتشآتورپاتصورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.آتیلانام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد.آتیندر زبان زند و پازند جدید ، نو ، بوجود آمدهآثویهصورت دیگر آبتین، روح کامل و درستکار، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.آجیرآژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط، کوشاآخشنام موبدی در ایران قدیم، ارزش، قیمت، بها اسم پسرانهآدادمأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و بارانآدارایلخداوند یاریگرآدخ(به فتح ت) خوب، مبارک، نغز، خجسته، میمون، برآمدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت)آدرینآدریانوس، به فتح ی، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بودآدلینامور، نامدار، معروفآدورامأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، کمک کننده، مددکارآدیشآتش، اخگر، شراره آتشآدینآرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ تزیین می کنند.آذرانآتش هاآذرآییننام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیانآذربابابه معنی پدر آتش، اسم پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت.آذربادنام موبدی در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانیآذربادآذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، هم چنین اسم یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامینآذرباننگهبان آتشآذربرزینآتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزین (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانیآذربهبهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیانآذربهرامنام پسر آذرنوشآذرپادصورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.آذرپیدارای قدمی چون آتشآذرتاشآذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.آذرتاشآذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.آذرتوسصورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.آذرجوشپهلوانی در داستان سمک عیار اسم ایرانیآذرخشصاعقه، نام نهمین روز از ماه آذرآذردادداده آتش، اسم پدر آذرباد از خاندان کیانیانآذرشبفرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود.آذرشسبمخفف آذرگشب، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکدهآذرشنآفتاب پرست سمندر، اسم پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامهآذرطوسصورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.آذرفردارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشیآذرفرنبغیکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشتآذرکارآتشکارآذرکیشآتش پرست، دارای دین زرتشتیآذرکیواننام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نامآذرگشسبمخفف آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان، نام فرشته موکل آتشآذرماهانماه آتشینآذرمهربرزینمرکب از آذر + مهر + برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیانآذرنرسینام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانیآذرنگروشن و نورانی، آتشآذرنوشنوش آذر، آتش جاویدوان،گرمای همیشگی، نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیانآذروانآذربان، آتش بان، نگهبان آتشکدهآذین فرپسر باشکوه و آراستهآراجآراد، اسم روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیمآرادآراج، معنی اسم آراد (کلیک کنید) نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.آرازگویش ترکی رودخانه ارسآرازشصدقه انفاق در راه خداآرامآهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوتآرپانآرین، منسوب به قوم آریایی، منسوب به ایرانآرتاارتا(به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.آرتابازنام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشیآرتاباناردوانآرتاپارتنام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشیآرتاموالی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشیآرتاناسم اصیل فارسی: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسبآرتمننام برادر بزرگ تر خشایارشاه (پسر کوروش پادشاه هخامنشی)آرتواناردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانیآرتیمانمرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس، تفکر پاک، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است.آرتینآرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.آرداآرشا، مقدسآرسامآرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس، همچنین اسم پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان هخامنشیآرساننام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشیآرسینپسر آریاییآرشعاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.آرشاآردا ، مقدسآرشاممعنی اسم آرشام: بسیار قوی – پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند؛ آرشام به معنی خرس و به معنی زور هم معنا شده است، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان هخامنشی.آرشامه آرشام؛ ارشامه نامی است از زبان پارسی باستان به معانی دارنده دست نیرومند (دارنده دست خرس)آرشاننام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشیآرشاویرمرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانیآرشاویرمرد مقدسآرمانآرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانیآرمناکارمنی، پسر هایکا، شخصی که ارمنیها نژاد خود را به او نسبت می دهند.آرمیناز شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروزآرمینیسپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانیآرنانام روستایی در نزدیکی نقده؛ آرنا در ترکمنی به معنی نهر و رودخانه است و اسمی دخترانه؛آروکوایرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی، نجیب نجیب زادهآرونصفت نیک و خصلت پسندیدهآروینتجربه، آزمایش امتحان آزمونآریانژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این کلمه گرفته شده است.آریابادآریاپاد نگهبان قوم آریاییآریاباننگهبان قوم آریاییآریابدبه ضم ب، آریا + بد (صاحب و سرور)  سرور قوم آریایی، بزرگ آریاییانآریابرزشکوه آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشیآریارادآریا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشیآریارامنهآرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشیآریارمنرامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریاییآریازنام یکی از سرداران هخامنشیآریاسبدارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشیآریافردارای فر و شکوه آریاییآریاکنام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیهآریاگیوبه فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو (سخنور)  سخنور آریایی، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستانآریامندریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اسم ایرانیآریامنشدارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش پادشاه هخامنشیآریامهربرخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد.آریستهآریستئوس در اساطیر یونان، پسر اپولون، او تربیت زنبور عسل را به مردم آموختآریهاسم سپهدار ایرانی طرفدار کوروش پادشاه هخامنشیآریونام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونیآریوبرزنآتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونیآریوبرزینآتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونیآریودادایرانداد، داده ایرانآریورادنام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ایرانی و جوانمردآزادرها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند،رها شده از تعلقات دنیویآزادبهآزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دومآزادسروهمچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانیآزادفروزرهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانیآزرمگانبا حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین اسم پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانیآژندپیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر میگذارند.آژنگچین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود.آسامسام، داستان خوشایند، حدیث خوش، همچنین از شخصیتهای شاهنامه و اسم پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال و جهان پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی، همچنین نام یکی از ایالتهای مرزی شمال شرقی هند که مجاور بنگلادش است.آسپاداسآخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خوردآسپیانآبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادیآستیاژآسپاداس،آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد.آسدیننام موبدی در سده دهم یزگردیآسیداتآسیداد،نام یکی از بزرگان هخامنشیآسیدادآسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشیآسیماستاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأنآشوربرهم زننده، تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد.آشیناقوی، قدرتمند، نیرومند، زورمندآفریدونفریدون، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اسم دخترانهآقاجانآقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگآقاجانآقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگآقاگلآقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهانآقاگلآقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهانآقامیرآقا (مغولی) + میر (عربی)  سلطان بزرگ، امیر والامقام، نام روستایی در نزدیکی بیرجندآکامنتیجه، ثمره، سود، فایدهآمنیدنام دبیر داریوش پادشاه هخامنشیآمویرود جیحون، آمودریاآناگنام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانیآنتی گونحاکم بابل درزمان اسکندرمقدونیآهینآهنآوادیسارمنی مژده، نویدآوگاناز شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادیآوهاز شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانیآویدمشتاق و خواهانآیتونادر ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال حاضر و همچنین است.آیین گشسباز شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانیآئیریا ایرجآئیلنام پرنده ای است.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات لینکی

جدیدترین اخبار