تبلیغات


هر روز صدها مطالب خواندنی و سرگرمی و خبری از سراسر اینترنت فقط در بروفان

مهدی رجبی؛ پدیده ادبیات نوجوان ایران

روزنامه سازندگی - ثنا کاکاوند: مجموعه پنج جلدی «قصه های عجیب برای بچه های عجیب غریب» نوشته مهدی رجبی به پدیده ادبیات نوجوان ایران تبدیل شده است. اگر سری به بازار کتاب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان بزنید، شاهد انبوه آثار ترجمه شده ای هستید که قفسه کتاب فروشی ها را قبضه کرده اند. قصه ها و رمان هایی تکراری که بارها بازنویسی می شوند و توسط ناشرین مختلف به چاپ می رسند و بسیارشان نه در محتوا و نه در ترجمه، کیفیت چندانی ندارند.

در این میان اگر بخواهید دنبال آثار ایرانی بگردید کار دشوارتر خواهدشد، چرا که متاسفانه نیازهای این گروه سنی مهم در ادبیات ایران همواره نادیده گرفته شده و نویسندگان کمی در این حوزه به صورت جدی فعالیت می کنند. مهدی رجبی یکی از آن هاست. او سال هاست با نگاهی نو به نوجوانان برایشان قصه می نویسد. او مخاطبان باهوشش را می شناسد و می داند در ذهنشان جایی برای پذیرفتن شعار نیست و همین بینش او موجب شده که نه در مقام معلم اخلاق بلکه به عنوان نویسنده ای خلاق با عبور از سنت ها و اصول تربیتی مرسوم، با قصه ها و شخصیت های فوق العاده اش در دنیایی عجیب غریب و سیاه پر از المان های خیالی و رازآلود سرگرمشان کند.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

مهدی رجبی

او در کارنامه اش آثاری چون «کنسرو غول»، «معماری دیوانه کله آبی» و «ساندویچ ساز مو دم اسبیِ باف» را دارد که در فهرست کتاب های منتخب کتابخانه بین المللی مونیخ قرار گرفتند و رمان های درخشانی مثل «خواهران تاریک» و «لولو شب ها گریه می کند». حالا پنج گانه جدید او به اسم «قصه های عجیب برای بچه های عجیب غریب» با تصویرگری مینو جامی توسط نشر پیدایش برای نوجوانان وارد کتاب فروشی ها شده است. «آخرین ها» به عنوان کتاب اول، «درخت سگ»، «گزارش مرد لوبیایی»، «سوزنبان مارها»، و «پرنده یخ زده» به عنوان کتاب آخر، نام های این مجموعه داستان هستند که مثل آثار گذشته او در فضایی خیالی، تاریک و پر از هراس روایت می شوند.

واقعی تر از واقعیت

دنیایی که قصه های این مجموعه در آن رخ می دهد، وهم آلود، فانتزی و مملو از تصاویری جدی از وحشت است که با زبانی ساده و صریح به تصویر کشیده می شوند و بی آن که بازی های زبانی و پیچ و تابی در متن دیده شود، خواننده را بی پرده با عمیق ترین نیازها، تاریک ترین هراس ها و بزرگ ترین امیدهایش رو به رو می کند. شاعرانگی در نثر این اثر جایی ندارد و خواننده به راحتی این وحشت ناب را لمس می کند. سقوط از طبق بیست و هفتم و پیرزن کله کلاغی، فش فش مارها، اجساد ماهی ماه و پرنده ای با چشم های سفید، کوسه هایی که اگر سگ جلوی دستشان نباشد تاب خورند آدم خوار می شوند

و حضور چند بچه که به تنهایی دارند جنازه ای را دفن می کنند و چاقویی که مدام تیز می شود، همگی شکل هایی از همین وحشت هستند که برعکس به جای این که موجب ترس در نوجوانان شود توجه شان را جلب می کند و راه حلی برای غلبه بر ترس های همیشگی شان جلوی پایشان قرار می دهد. از این رو میتوان گفت این پذیرش مرگ به عنوان امری اجتناب ناپذیر و مبارزه مدام میان خیر و شر و تلاش برای زنده نگاه داشتن امید در جهانی پر از ناخوشی و ترس، دنیایی واقعی تر از آنچه که در آن هستیم برای نوجوانان متصور می شود و می تواند درک بهتری از زندگی به آن ها بدهد؛ فهمی منطقی تر و منعطفتر.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

مهدی رجبی، فانتزی را بلد است و کتاب هایش نه انبوهی از نمادها و عناصر خیالی بی شکل و هدف است که به صورتی معقول تمام عناصر خیالی اش را کنار هم قرار داده و دنیایی ثانوی را شکل داده که شخصیت هایش در آن زندگی می کنند و هر آنچه که در آن اتفاق می افتد مثل کودکی که واق واق می کند یا پرنده مرده ای که زنده می شود حقیقت دارد و با قوانین آن جهان سازگار است. واقعیتی که برملا نمی شود، کالبدشکافی نمی شود بلکه چنان با خونسردی بیان می شود که خواننده باور کند چنین دنیایی هست با پرنده ای که ناخن می خورد و لوبیایی که تا آسمان بالا می رود و مارهای سبز و زرد و سیاهی که لا به لای سبیل های سوزنبان تاب می خورند.

خیال برای سرگرمی

ابتدایی ترین و شاید مهم ترین کارکرد فانتزی برای کودکان و نوجوانان سرگرمی است. این که او بتواند کتاب در دست بگیرد و با لذت بخواند، بی آن که ذهنش معطوف شود به هر چیزی غیر از قصه. ادبیاتی که برایش حرفی نو داشته باشد؛ پیش بینی ناپذیر و شگفتی آور. مهدی رجبی در قصه هایش نشان داده که از این امر به خوبی آگاه است و می داند نوجوان در اولین قدم باید سرگرم شود و وظیفه او به عنوان داستان نویس در وهله اول همین است. او تلاش کرده دنیایی جدید برای مخاطبانش خلق کند و آن ها را در خود فرو برد و در این امر موفق بوده است. دنیای که عناصر واقعی و غیرواقعی در فضایی رویایی، سحرآمیز و کابوس مانند کنار هم قرار می گیرند که

قهرمانانش بچه هایی هستند عجیب که بیشترشان یکی از والدین خود را در تصادف یا سقوط یا در دریا یا به خاطر بیماری به نوعی از دست داده اند و برای حل مشکلات بسیاری جدی شان تلاش می کنند و همین چالش عمیق ذهن خواننده سبب می شود تا او گذر زمان را نفهمد و خیالش در مواجهه با این درگیری ها گسترش یابد. او ذهن نوجوان را درگیر مفاهیم خسته کننده و تکراری نمی کند و هوشمندانه از آنچه که قبلا دیده یا شنیده آشنایی زدایی می کند. لوبیای درون کنسرو مرد همسایه در داستان «گزارش مرد لوبیایی» مثل لوبیای جک بزرگ می شود و پسر به جای فروختن گاوی می خواهد نشان شجاعت پدرش را بفروشد یا

احضار «ارواح» پنج‌گانه

در داستان «درخت سگ» که طوفان خانه تخمه را مثل خانه دوروتی در جادوگر شهر از زمین بلند می کند و قطاری که مثل مار فش فش می کند و مسافران مثل آدم های خورده شده در شکمش نمایانند. مجموعه «قصه های عجیب برای بچه های عجیب غریب» در کنار سایر داستان های مهدی رجبی بچه ها را جدی می گیرد و به دنیای پیچیده شان احترام می گذارد. آثاری که در ارتقای سلیقه و ذائقه ادبی نوجوانان ایرانی نقش بسزایی داشته و با داشتن استانداردهای ادبیات فانتزی فراتر از رده سنی نوجوانان، برای بزرگسالان نیز لذت بخش و شگفت انگیز است.

جهانِ من بی رحم است

گفت و گو با مهدی رجبی

اکثر کتاب های کوک و نوجوان فارسی، یکنواخت و بازتولید قصه های قدیمی ست که مدام با طرح جلدهای متفاوت تکرار می شوند، ادبیاتی که گاهی حتی از اندیشه های سیاسی در امان نمی مانند و مدام شعار می دهد. شما چطور از این ادبیات شعار زده و پر از اندرز عبور کردید؟

من به عنوان یک مخاطب پرو پا قرص ادبیات، هیچ وقت با کتاب هایی که قصد دارند پند و اندرز بدهند ارتباط برقرار نمی کردم و نمی کنم. نوجوان هم که بودم ترجیح می دادم کتاب های جک لندن و ژول ورن و مارک تواین را بخوانم. چون به عنوان یک نوجوان اولین چیزی که دلم می خواست از کتاب نصیبم شود لذت و سرگرمی بود. هر وقت احساس می کردم کتاب هم می خواهد همان چیزهایی را که در مدرسه و محله و خانه و دیگر محافل می گویند برایم تکرار کند و این بار تایپ شده نصیحتم کند، بی رحمانه پس اش می زدم. این خلق و خو همیشه در من باقی ماند تا همین سال ها که نویسنده جدی کودک و نوجوانم.

به طور کلی ادبیات کودک ایران چه قبل از انقلاب و چه اوایل انقلاب دچار شعارزدگی و سیاست زدگی بوده و البته بخشی از آن هم به جبر زمانه شان اجتناب ناپذیر بوده است. تحولات اجتماعی و سیاسی هر جامعه ای لاجرم بر مردمان زمانه و ادبیات و هنرش هم تاثیر می گذارند. اما وقتی بحث ماندگاری ادبی مطرح باشد و ادبیات داستانی رنگ شعار به خودش بگیرد خود به خود تاریخ مصرف پیدا می کند حالا چه بزرگسال و چه کودک و نوجوان. من هرگز دلم نمی خواهد داستانی تاریخ مصرف دار بنویسم. اگر پیامی عاطفی یا اخلاقی یا اجتماعی هم قرار است به مخاطبی منتقل شود باید هوشمندانه درون متن تنیده شود و ضمن حفظ جذابیت داستانی، استنتاج نتیجه را به شعور و تفسیر مخاطب واگذار کرد. فکر کنم این حق طبیعی مخاطب باشد.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

آثاری مثل «کنسرو غول» و «معمای دیوانه کله آبی» در میان انبوه کتاب های ترجمه شده در حوزه کودک و نوجوان نه تنها در داخل به خوبی دیده شدند بلکه در خارج از ایران هم مورد توجه قرار گرفتند؛ اتفاقی که به ندرت برای ادبیات ایران رخ می دهد، این جهانی شدن قصه ها برآیند چیست؟

از من سه کتاب «کنسرو غول» و «ساندویچ ساز مو دم اسبی باف» و «معمای دیوانه کله آبی» در فهرست کتاب های منتخب کتابخانه مونیخ آلمان قرار گرفته اند. البته معنایش این نیست که جهانی شده اند، چون هنوز راه درازی در پیش است. اما خیلی مهم است که از طرف نهاد معتبری مثل کتابخانه بین المللی مونیخ در فهرست کتاب ها خواندنی جهان قرار گرفته اند و این خود به خود راه را برای ترجمه شان به زبان های دیگر و جهانی شدن ادبیات کودک ایران هموار می کند. اما شاید دلیل توجه بیشتر به کتاب های من این باشد که من مخاطب را جدی می گیرم و نگاه سنتی و از بالا به مخاطبانم ندارم.

به جای نوشتن درباره نوستالژی های دوره کودکی خودم سعی می کنم مسائل و مشکلات نوجوان امروز را مطرح کنم. دغدغه هایی که به تناسب زمانه ما پیچیده تر از گذشته شده اند. رشد رسانه ها و روابط اجتماعی و تعاملات با جهان، آدم های امروز و به تبع آن ها نوجوانان را پیچیده تر کرده است. بدیهی است که نیازهای این قشر هم پیچیده تر شده اند و دیگر با داستان های باسمه ای پندآمیز نمی توان اقناع شان کرد.

تمام تلاش من این است که ضمن نگاه جدی و اهمیت دادن به نیازهای بومی نوجوان ایرانی، طوری بنویسم که اگر کتابی از من ترجمه شد دغدغه انسانی و مشترک جهانی هم داشته باشد و تمام نوجوانان دنیا بتوانند خودشان یا گوشه ای از زندگی خودشان را در داستانی که می خوانند مرور کنند. حتی ماجرای کتاب «معمای دیوانه کله آبی» براساس یکی از قصه های قرآنی نوشته شده، اما نگاه تازه و متفاوت و غیرشعاری باعث شده داستان برای مخاطب تازگی داشته باشد. متاسفانه سال هاست انبوهی از این کتاب ها نوشته شده اند و مستقیم گویی و شعارزدگی و عدم خلاقیت ادبی، باعث هدر رفتن سوژه هایشان شده است. شاید یک دلیل همراهی و همذات پنداری بچه ها با کتاب هایم، همین تفاوت ها باشد.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

شخصیت داستان های شما مثل مجموعه «قصه های عجیب غریب» یا توکا در کتاب «کنسرو غول» بچه های تک والدینی هستند، تنها، منزوی با مشکلاتی جدی که مثل داستان «آخرین ها» گاه برای نمردن تلاش می کنند که تا قبل از این در ادبیات ما بیگانه بود. چرا این شرایط را برای بچه هایتان ساختید؟

ادبیات در ذات خودش درشت نمایی و اغراق دارد. یک نوع انتخاب است و من زیاد دنبال شخصیت های معمولی نمی گردم. سوال سختی است که چرا این کار را می کنم. مثل این است که از کن کیسی بپرسید چرا مک مورفی را در پرواز بر فراز آشیانه فاخته نوشته؟ یا چرا مارک تواین، پدر هاک را الکلی خلق کرده؟ این ها نگاه نویسنده به جهان و نوعی انتخاب است. خود به خود مخاطبان ادبیات دل شان می خواهد موقع کتاب خواندن از دنیای روزمره فاصله بگیرند و با شخصیت ها و زندگی های بکرتر و متفاوت تر آشنا شوند. خصوصا مخاطب نوجوان که کم حوصله تر است. این که چرا در ادبیات ما نبوده برای این است که همیشه نگاه گلخانه ای به کودک و نوجوان وجود داشته است. او را به چشم موجودی منفعل نگاه می کرده اند که عاملیتی از خودش ندارد. مثل ترکه ای تر و تازه باید خماندش تا شکل بگیرد.

در صورتی که هر نوجوانی روحیات خودش را دارد. نگاه زورگویانه و اندرزگو به نوجوان باعث می شود دورو و ریاکار بار بیاید و در نهان خلاف خواسته های نهاد قدرت عمل کند. این نهاد قدرت از خانواده شروع می شود و در مدرسه و جامعه امتداد پیدا می کند. من بنابر علاقه شخصی از فضاهای ناشناخته تر بیشتر لذت می برم و شاید به خاطر این است که همیشه احساس 15 سالگی می کنم. هنوز هم زود هیجان زده می شوم و دلم می خواهد از چیزهای عجیب و ناشناخته سر دربیاورم. از طرفی شناسایی شخصیت های متفاوت با مشکلات و دغدغه های متفاوت باعث می شود تا مخاطب اگر در جامعه با موارد مشابه برخورد کند حس همدردی و پذیرش بیشتری داشته باشد.

اتفاقی که در ادبیات دنیا می افتد همین است. در مورد کودکان سندروم داون، اوتیسم، طلاق، اعتیاد و خیابان کتاب های موفقی نوشته می شود تا کودکان و نوجوانان دیگر اگر مستقیم هم با این مشکلات دست به گریبان نیستند، لااقل آن ها را بشناسند و اگر در موقعیتی مشابه مقابل آن ها قرار گرفتند، رفتارهای انسانی نشان دهند. بحث موضوع هم مطرح است. موضوعات تازه و بکر و موقعیت های متفاوت جوهره ادبیات داستانی است. نمی شود داستانی تکراری با زبان و روایت تکراری تعریف کرد و توقع استقبال مخاطب را داشت. من تلاش کرده ام در تمام این سال ها در حد توان خودم از کلیشه های زبانی و روایی و ساختاری دوری کنم و قطعا میزان موفقیتم را مخاطب باید تعیین کند نه خودم.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

مجموعه «قصه های عجیب غریب» در ژانر فانتزی سیاه قرار می گیرد. شما در این مجموعه باصراحت از مرگ صحبت می کنید، تصاویری تاریک مانند مراسم تدفین جسد حیوانات و بوی گوشت سوخته مدام جلوی چشم خواننده است. فضاهایی که نوجوان را به راحتی با حقیقت جسم رو به رو می کند. کارکرد این گونه فضاها یا کلا فانتزی سیاه برای نوجوان چیست؟

یکی از تعریف های فانتزی این است: دگردیسی نمادین واقعیت! حالا هر نوعی از فانتزی که باشد. برای من هم این داستان ها که در دوره ای هشت ساله نوشته شده اند، گریز از واقعیت روزمره بودند. محملی بودند تا بتوانم خیالات و خواب هایم را آگاهانه پر و بال بدهم. موقع نوشتن این داستان ها واقعا قصد نداشتم در ژانر خاصی بنویسم و هنوز هم معتقدم با وجود فانتزی بودن شان، نمی شود در یک ژانر مشخص گنجاندشان. من سعی کردم قصه هایی تازه بگویم با زبانی ساده و بدون پیرایه. یک جورهایی شاید وامدار سنت نمایشنامه نویسان مدرن مثل آلبی و بکت بودم. حتی این که اشاره می کنید صریح در مورد مرگ صحبت می کنم، واقعیتی به این سهمگینی، خیلی ساده بیان شده است.

بدون سوز و گداز و شاعرانگی تصنعی. پنج تا بچه زنده مانده اند و دارند پدر آخرین نفر را دفن می کنند. حتی این وسط تمرین سوت زدن هم می کنند. نوعی هجو مرگ و تباهی وجود دارد. روایت با کلماتی بسیار ساده است اما در پوسته زیرین متن، همه چیز هولناک است. همان طور که در شناسنامه کتاب ها آمده این کتاب ها برای گروه سنی نوجوانند. من این ها را برای کودک ننوشته ام. توقع هم ندارم کودک بخواند. نوجوانی هم که بخواهد کتاب های گُل گُلی با قصه های تکراری و آبکی بخواند قطعا از روی جلد و عنوان این کتاب ها می فهمد که این کتاب ها مناسبش نیستند. نوجوانی مقطع گذار از عالم کودکی به بزرگسالی است و در این مقطع حقایق عریان تر می شوند در برابر ذهن. مفهوم عشق، مرگ، هوس، خیانت، وفاداری. قرار نیست که تمام داستان ها خنده دار باشند و پایان خوش داشته باشند یا عبرت انگیز.

بعضی از داستان ها سویه بی رحم دنیا را به ما نشان می دهند، چه در ادبیات فانتزی چه رئالیستی. نوجوان دلش می خواهد عوالمی را تجربه کند و هیجانش را تخلیه کند و برای مواجهه تن به تن با جهان بزرگسالان آماده شود. طبیعتا خودش نمی تواند به جنگ هیولا برود اما همراه با شخصیت داستان این کار را می کند و تخلیه روحی می شود. این تجربه بی خطر برایش لذت به همراه دارد چون آسیبی نمی بیند و در عین حال نتیجه اعمال قهرمان را ادراک می کند. من در این داستان ها سعی کردم ضمن روایتی متفاوت، مفاهیمی مثل شجاعت، عشق، مادرانگی و عشق به پدر را بگنجانم. بعضی هاشان فضای تیره تری دارند و در بعضی رگه هایی از شوخی و طنز هم دیده می شود. کلا فانتزی سفری است به جهان های ناممکن و به رشد هویت و شخصیت نوجوانان کمک می کند.

احضار «ارواح» پنج‌گانه

جریان ترجمه در حوزه ادبیات کودک و نوجوان که در سال های اخیر به شدت رشد کرده، چقدر روی نویسندگان ایرانی فعال در این حوزه موثر بوده است؟

به نظر من ترجمه و تالیف هر دو مهم هستند و نمی توان به حذف یکی به نفع دیگری رای داد. ترجمه در طول سال های گذشته ما را با شیوه های داستان گویی و روایت مدرن آشنا کرده است. سنت ادبی ما ایرانیان غنایی است و اجداد ادبی ما غیر از چند مورد مثل بیهقی و ناصرخسرو همه شاعر بوده اند. شیوه داستان گویی نوین در قالب داستان و رمان وارداتی است. اما معنایش این نیست که ما باید تسلیم شویم و ادبیات تالیفی را کنار بگذاریم. ترجمه و تالیف برای ادبیات در هر کشوری دو بال پروازند. زبان امری زنده و پویا است و هر زبانی با زبان های دیگر در تعامل و بده بستان است.

نویسندگان ما از دوره مشروطه به بعد بسیار از ادبیات داستانی غرب آموخته اند و طبیعتا تلاش کرده اند تا دغدغه های انسان ایرانی را در دل داستان هایشان بگنجانند. امروز هم همچنان ما از ادبیات جهان می آموزیم، آن ها هم همین طور. حالا اگر آن ها زرنگ ترند و از مضامین و اندیشه های خیام و مولانا و بزرگان دیگر الهام می گیرند، بر می گردد به کم کاری ما. من به نوبه خودم از کتاب های ترجمه بسیار آموخته ام. اما موضوعی که این روزها مورد مناقشه است، اشباع بازار کتاب از ترجمه های انبوه و ضعیف و کتاب سازی است.

این وسط همه مترجمان را به یک چوب می زنند. نمی شود مثلا عبدالله کوثری و نجف دریابندری را گذاشت کنارِ آدمی که چهار خط سواد دست و پا شکسته انگلیسی دارد و از قضای روزگار کتابی هم ترجمه کرده است. این بزرگان در وهله اول ادیب و صاحب تفکرند و با شناخت زبان مبدا و مقصد دست به ترجمه و به نوعی خلق دوباره اثر می زنند. مسئله فرهنگی است و این میانه ناشران بسیار مهم اند. باید در تولید کتاب های ترجمه و تالیف، وسواس و دقت بیشتری، به خرج بدهند اما متاسفانه سودجویی عده ای و نگاه سوداگرانه باعث پس رفت ادبیات و اشباع بازار کتاب از آثار بی کیفیت می شود.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار